أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
104
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
على - رضي اللَّه عنه - چون صفت پيغمبر - صلوات اللّه عليه - كردى ، گفتى : نه درازى باريك بود و نه كوتاهى خُرد ، بلكه ميانهء اين هر دو بود ، راست اندامِ تمام پشت ، مويى داشت نه جعدى جعد و نه تيزى تيز ، ميانهء اين هر دو بود ، نه كِرْ و نه تيز ، رويى داشت نه گِرد و نه برآمده چون روى فربهان ، و نه خشك و نِزار چون روى نحيفان ، بلكه روىْ گرد به قاعده بود ، سپيد و روشن و لطيف . چشمى داشت سپيدش سپيد و سياهش سياه ، مژگانى راست به هم در رُستَه ، دراز و بسيار ، و استخوان اعضاهاى وى بزرگ و قوى ، ميان شانهء وى گشاده و ميان خط نافش باريك ، موىهاى اندامش خرد و تُنك ، انگشتانش - هم از آنِ دست و هم از آنِ پاى - درش و بزرگ ؛ كفهاى وى نرم چون حرير بود ، و چون از جاى خود برخاستى و مىرفتى ، از چُستى همانا كه مرغ بود كه مىپريد ، و چون التفات كردى به يك بار التفات كردى ، نه چون رعنايانْ سرخوهله [ به معناى كجى و ناراستى ] داشتى . و در ميان هر دو كتفش مُهر نبوّت بودى ، و او خود كه صد هزار درود حق بر وى باد ، خاتم پيغمبران و مهتر عالَميان بود ، و در سخا از همه بهتر بود ، و در شجاعت از همه بيشتر بود ، و در فصاحت از همه نيكوتر و تمامتر بود ، و در عهد و پيمان از همه درستتر بود ، و در خوى و خُلق از همه نيكوتر بود ، و در تعيُّش با مردم از همه بزرگتر . بر بديهه چون وى را بديدندى از وى هيبت داشتندى ، و چون با وى مخالطت كردندى وى را چون جان و دل دوست گرفتندى ، نه پيش از وى مثل وى كسى توانستندى ديدن ، و نه بعد از وى كسى مثل وى تواند يافتن ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ و آله و سلَّم . « 1 »
--> ( 1 ) . سيرت رسول اللَّه ، ج 1 ، ص 398 - 399